زين العابدين شيروانى
450
بستان السياحه ( فارسي )
شيخ بهاء الدّين روز ديكر در اثناى وعظ فرمود كه فردا عزيمت سفر است هرك را ارادت درويشان و اخلاص ايشانست مهيّا و آمادهء سفر باشد روز ديكر از مريدان و معتقدان سيصد نفر در خدمت او روانه شدند سلطان از عزيمت سفر آكاه شده پشيمان كشت لاجرم به خدمت شيخ آمده عذر خواست امّا به جائى نرسيد و سوكند ياد فرمود كه تا خوارزمشاه در خراسان حاكم باشد او بخراسان نيايد و چون در نشابور به خدمت شيخ فريد الدّين عطّار قدّس سرّه مشرّف كشت از آن بزركوار همّت خواست و مجلس آراست و موعظه فرمود و از آنجا بدار السّلام بغداد آمد و تمامت نوّاب و قضات و اكابر و اعاظم بغداد بتعظيم تمام شيخ را به شهر آوردند و در لوازم خدمت و اخلاص و ارادت هيچكونه تقصير نكردند كويند شيخ شهاب الدّين سهروردى بدست خود موزه از پاى شيخ بهاء الدّين كشيد كم كسى از اكابر و اعاظم به خدمت شيخ نرسيد مدّت يك ماه در آن ديار مكث نمود و به استدعاى مشايخ و علماء موعظت مىفرمود و در آن مدّت تفسر بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مىكرد چنان كه تقرير ثانى باوّل نسبت نداشت در آن اثناء جمعى از طرف سلطان علاء الدّين كيقباد بن سلطان غياث الدّين كيخسرو پادشاه روم بدار الخلافه آمده بودند و آن حال را مشاهده نمودند و به ارادت مخصوص شدند و چون بروم آمدند حكايات شيخ بهاء الدّين را به خدمت سلطان معروض داشتند سلطان را در غيبت استقاد تمام بهم رسيد و مولانا عزيمت مكّه معظّمه نمود بعد از مناسك حجّ بيت اللّه الحرام و زيارت خير الانام و ائمّهء اطهار عليهم السّلام عنان مراجعت به طرف شام كردانيد و از آنجا بملك ارزنجان آمده در خانقاه عصمت الدّين تاج الملك خاتون كه عمّه سلطان بود نزول فرمود و خاتون معرفت مقرون خدمات پسنديده بجاى آورد و استدعا كرد كه در آنجا اقامت فرمايد قبول نفرمود و از آنجا حركت فرموده بولايت آقشهر رفت و فصل زمستان در همانجا منزل كرفت بعد از ان بصوب دار الملك قونيه عزيمت نمود و سلطان علاء الدّين معلوم فرمود كه قرب منازل حاصل كشته لهذا قاصدان به خدمت شيخ ارسال داشت و بر استعجال ملاقات شيخ همّت كماشت و چون شيخ بصحراى قونيه رسيد سلطان جمعى را باستقبال ارسال كردانيد و خود نيز با جمعى اشراف و اعيان و امناء و اركان استقبال كرد و غايت تعظيم و نهايت تواضع سلطان بجاى آورد و استر شمّامه نام كه در كام زدن رشك باد شمال بود به خدمت شيخ بهاء الدّين نيازمندى نمود و استدعاى غاشيهكشى فرمود شيخ شهريار را به دعاى خير بنواخت و آن شهريار را باصرار تمام سوار ساخت و بتوقير هرچه تمامتر به شهر قونيه وارد كرديد و در منزلى كه لايق شيخ بود فرود آمد و سلطان چندان خدمات و مراعات نمود كه عشرى از اعشار آن در تقرير نيايد و خامهء دو زبان از تحرير تفصيل آن اظهار عجز نمايد آفرين خداى بر چنين سلطان باد بمحمّد و آله الامجاد شيخ بهاء الدّين سالها به عزّت تمام در آن مقام مىبود تا آنكه در سنه ششصد و سى يك هجرى داعى حق را اجابت نموده در همان ديار مدفون كشت مزار فيض آثار آن بزركوار در آن ديار در غايت اشتهار و مطاف طوايف روزكار است از شيخ بهاء الدّين كتب مفيده فارسى و عربى در صفحه روزكار يادكار است راقم بعضى آن را ديده و مطالعه كرديده رحمة اللّه عليه ذكر مولانا جلال الدّين محمّد بن شيخ بهاء الدّين محمّد همان شرابكش باده خانهء جبروت * همان هماى بلند آشيان عرشنشين رموز كوى ازل مولوى كه داد نجات * مقيّدان هوا را ز قيد اين سجّين ز جلدهاى كلامش كه مثنويست كرفت * جهات ستّه به پيرايه ابد تزيين سخن ز مرتبه شعر او نه حدّ من است * كه همچو عرش بلند است و همچو شرع متين در كتب تذكرها مسطور است كه ولادت آن جناب در بلخ و در ششم ربيع الاوّل سنهء ششصد و چهار هجرى بوده و در پنجسالكى به هر سه چهار روز يكبار افطار مىفرموده و در آن زمان كه والد مولانا شيخ فريد الدّين عطّار را ملاقات نمود مولانا جلال الدّين در سنّ شش سالكى بود جناب شيخ اسرارنامهء خود را بمولانا داده به والدش فرمود كه اين فرزند را كرامى دار كه زود باشد كه از نفس كرم خود آتش به سوختكان عالم زند و چون مولانا در علوم رسمى بكمال رسيد بموجب وصيّت والد بزركوار خود مولانا بر مسند افاده قدم كذاشت و لواى نشر علوم و درس فنون و امر بمعروف و نهى از منكر برافراشت كويند چهار صد نفر از طالبان علم در حلقهء درس او